تبليغاتX
تنها تصویر است که میماند - بالهای خسته هواپیمایی جان تو را ربود
 
تنها تصویر است که میماند
 
 
 

چند روزیست که حال وحس درست وحسابی ندارم یعنی از زمانی که محمود نظری دوست خوبم خبر فوت محسن رسول اف دوستی خوب وهنرمندمان را به من داد.از این خبر شوکه شدم واقعا باورم نمی شد ولی افسوس که حقیقت داشت.محسن رو از سال 80 می شناختم، زمانی که در جشنواره شهروندی کاشان حضور داشتیم.محسن جوانی پر شور و خلاق بود و اثری را که در این جشنواره ارائه داده بود باعث شد همیشه او را بخاطر داشته باشم،اثری که در فضای خاص نقاشی کودکان وام گرفته بود و در عین سادگی دارای مفاهیم عمیق بود.محسن اهل شیراز بود و مثل تمامی دوستان دیگر شیرازی ام صفای باطن و زلالی خاطرش مثال زدنی بود.در آن زمان قرار بود برای ادامه تحصیلاتش  به کشور انگلستان سفر کند ،بعد از آن روزهای حضور در کاشان و در طول اقامتش در انگلستان همواره از طریق اینترنت با هم در ارتباط بودیم،محسن در دوستی بسیار مهربان و وفادار بود حتی دوری از مرزهای ایران ذره ای از مهر او نکاسته بود.بعد از بازگشتش به ایران میهن عزیزمان چندین بار او را دیدم ولی هر بار که بعد از مدتی او را میدیدم او رشد بیشتری کرده بود و بدلیل اینکه ما مشترکا در زمینه عکاسی هم فعال بودیم این اواخر بیشتر ملاقاتمان در اختتامیه های جشنواره های عکس بود.محسن حالا یک عکاس حرفه ای شده بود و در پروژه های بزرگ و با کارگردانان معتبرسینمای  ایران چندین فیلم سینمایی را به عنوان عکاس حضور داشته بود.یکی دو هفته پیش هم که از طرف جشنواره عکس کودک برای دریافت جایز ه ام به تهران دعوت شده بودم او با من تماس گرفت و قراری را برای دیدار مان تنظیم کردیم و بدلیل اینکه پرواز من دیروقت بود نمی شد که همدیگر رو ببینیم.محسن از من خواست که یکی از آثارم رو به او هدیه کنم و من هم به قول داده بودم که اینکار راخواهم کرد.به هر صورت در چند روزی که به تهران آمده بودم هر بار به دلیلی نتوانستم او را ببینم .تا روز آخری که داشتم به اهواز برمی گشتم ساعت 11:38  ظهر بود که محسن با من تماس گرفت و از اینکه نتوانستیم با هم ملاقاتی داشته باشیم ناراحت بود و به من گفت که در سالن انتظار پرواز قرقیزستان است و تا لحظاتی دیگر ایران را ترک خواهد کرد.نمی دانستم که این آخرین تماس ماست.ای کاش می شد آینده را دید و اورا از رفتن منع میکردم ولی افسوس که انسان را در عصر حاضر این توانایی را نیست.حال که محسن دیگر نیست بارها با تلفن همراهش تماس گرفتم ولی به جز پیغام خاموش بودن تلفنش چیزی نشنیدم.اثری را که در زیر میبینید را به محسن رسول اف بخاطر همه خوبیهایش تقدیم می کنم کلیه حقوق مادی و معنوی اش را هم به ایشان تقدیم میکنم .محسن عزیز دلم برای سادگی و مهربانیهایت تنگ میشود.روحت بلند مرتبه وجاویدان باد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 14:48  توسط شاهرخ حیدری  | 
 
  بالا  


Javascripts